خرید بک لینک
سلام عشقولیااااا ببخشید با وجود تلگرام کلا وبم یادم رفته بود اماااا برگشتم برا دنیام هستیم و وجودم بنویسم سلنا جان تمام دنیای من فدای یک خنده از ته دلت هستی من امسال عید تمام لباسهاتو با ملیسا ست کرد

برچسب: نویسنده: میلاد زارعیان تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 2:34

سلام عشقم دردانه زندگیم دیروز روز ملی تو بود عشق مامان نفس بابایی صبح تا ظهر خونه بودیم حسابی بازی کردیم خندیدیم نزدیک ظهر حموم کردیم خیلی شنقول شدی بعدش نهار خوردیم البته تو ماکارانی خواستی اما من بهت برنج درست کرده بودم اول نمی خواستی بخوری اما بعد که یه قاشق خوردی تسلیم شدی سلنا جان ساعت سه به خواب رفتی منم تا شما از خواب نازت بیدار بشی نمازمو خوندم بعد

برچسب: نویسنده: میلاد زارعیان تاريخ: چهارشنبه 22 فروردين 1397 ساعت: 13:42

دختر نازنینم یکی یدونم خیلی دوستت دارم امروز صبح مادر جون زنگ زد بریم خونشون میدونه ما تنها خونه بمونیم نمی تونیم چیزی بخوریم البته به تو غذا میدم اما خودم نمی تونم بعد صبحانه شما رفتیم خونه مادر جون داشت فسنجون درست می کرد نهار خوردیم با هم راهی  شدیم رفتیم خونه خاله خیلی خوشحال بودی چون اونجا با ملیسا و محدثه بازی می کنی من موهام

برچسب: نویسنده: میلاد زارعیان تاريخ: چهارشنبه 22 فروردين 1397 ساعت: 13:42

صفحه بندی